تبليغاتX
باشگاه حماقت
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

باد می آمد دیروز

سایه ام را باد برد

هنوز سایه زنجیرها بر زمین سنگینی میکنند

نمی دانم من آنها را میکشم

یا آنها مرا

خوش به حال سایه ام.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:1  توسط parazit  | 

پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
ستاره های آسمان

 هر شب به من چشمک میزنند

و من بی اعتنا به نگاه های وقیحانه شان

هر روز

به خورشید چشمک میزنم

تعریف شما از خسوف یعنی" پشم"

خورشید به عشق من پاسخ گفته است.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:48  توسط parazit  | 

جمعه هجدهم اسفند 1385
خاکسترم امروز با باد میرود

بر باد میرود

و من در همه جای جهان خواهم رویید

و گل خواهم داد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:28  توسط parazit  | 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385
تو ایستاده ای در ته این دره عمیق

و خطوطی مبهم در اطرافت

ومرداب و ابر

فال میگیرم , فال!

تو ایستاده ای در ته تمام فنجان های قهوه من

آری تو دلیل تلخی تمام قهوه های منی

ودلیل تلخی این زندگی بی شکر.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:0  توسط parazit  | 

پنجشنبه دهم اسفند 1385
آسمان خاکی من بوی گل گرفت

و من که دیگر نیستم

و من که خاک شده ام

از بوی این خاک باران خورده باز میمیرم

و رهگذران زیر چترهای مسخره شان

بر سقف خانه ی  من قدم می گذارند

و  می گذرند

بیزارم از این باران که دیگر هیچ کس را تر نمی کند

و بیزارم از مردن در آنسوی مرگ

و بیزارم از تو که در توهم خوشبختی خویش بدبختی.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:30  توسط parazit  | 

چهارشنبه نهم اسفند 1385

ساعت بی صدای شب ثانیه ها رو خط میزد

تیک تاکش رو کشته بودن ,  اون بی صدا نفس میزد

شبای من تو حسرت تیک تاک ساعت تو بود

تو از پیشم رفته بودی , ساعت تو کی بره بود؟

صدای رفتن تو باز , سکوت من رو داد میزد

سیاهی شب منو برق گلوله پس میزد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:9  توسط parazit  | 

چهارشنبه دوم اسفند 1385


  من در پی سایه هایی می دوم

که در هجوم ابرها مرده اند

و تو ای آفتاب مریض

در زوال من سهیمی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:23  توسط parazit  |