باد می آمد دیروز
سایه ام را باد برد
هنوز سایه زنجیرها بر زمین سنگینی میکنند
نمی دانم من آنها را میکشم
یا آنها مرا
خوش به حال سایه ام.
باد می آمد دیروز
سایه ام را باد برد
هنوز سایه زنجیرها بر زمین سنگینی میکنند
نمی دانم من آنها را میکشم
یا آنها مرا
خوش به حال سایه ام.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:1  توسط parazit
|
هر شب به من چشمک میزنند
و من بی اعتنا به نگاه های وقیحانه شان
هر روز
به خورشید چشمک میزنم
تعریف شما از خسوف یعنی" پشم"
خورشید به عشق من پاسخ گفته است.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:48  توسط parazit
|
بر باد میرود
و من در همه جای جهان خواهم رویید
و گل خواهم داد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:28  توسط parazit
|
و خطوطی مبهم در اطرافت
ومرداب و ابر
فال میگیرم , فال!
تو ایستاده ای در ته تمام فنجان های قهوه من
آری تو دلیل تلخی تمام قهوه های منی
ودلیل تلخی این زندگی بی شکر.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:0  توسط parazit
|
و من که دیگر نیستم
و من که خاک شده ام
از بوی این خاک باران خورده باز میمیرم
و رهگذران زیر چترهای مسخره شان
بر سقف خانه ی من قدم می گذارند
و می گذرند
بیزارم از این باران که دیگر هیچ کس را تر نمی کند
و بیزارم از مردن در آنسوی مرگ
و بیزارم از تو که در توهم خوشبختی خویش بدبختی.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:30  توسط parazit
|
ساعت بی صدای شب ثانیه ها رو خط میزد
تیک تاکش رو کشته بودن , اون بی صدا نفس میزد
شبای من تو حسرت تیک تاک ساعت تو بود
تو از پیشم رفته بودی , ساعت تو کی بره بود؟
صدای رفتن تو باز , سکوت من رو داد میزد
سیاهی شب منو برق گلوله پس میزد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:9  توسط parazit
|