تبليغاتX
باشگاه حماقت
سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386
از طعم این سیبها خسته ام
این سیبهای گس
روزها و شبهایم به گناهان من آلوده ان
به گناهان تکراری
از این تکرار خسته ام
آه... تحمل مجازات های تکراری را ندارم
گناهی تازه به من بیاموز.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:0  توسط parazit  | 

چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386
ثقل زمین کجاست

تو در کجای رمین ایستاده ای

تو در کجای زمان ایستاده ای

که به گلوله ها لبخند میزنی

که سرب را در آغوش میکشی

که تن تو از این ابرهای خسیس

بخشنده تر است

که با خون خویش

عریانی این خاک را می پوشانی

که این زمین تشنه را سیراب می کنی

با خون خویش

ثقل زمین در زیر پاهای استوار توست

در زیر تیرک جوخه اعدام تو.

 

پ.ن:خسرو...آه خسرو...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:6  توسط parazit  | 

چهارشنبه هشتم فروردین 1386
خودم را به دیوارهای زمان پیچ میکنم

من آبستن سقوطی تازه ام

و پس از آن

.
.
از ستاره ها هم پایین تر میروم

فریادم را از اعماق آسمان

چه کسی خواهد شنید

گوش خدا سنگین شده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:24  توسط parazit  | 

دوشنبه ششم فروردین 1386
دلم به ربان غریبی سخن میگوید
دیر زمانی است
دلم مریض شده آیا؟
دلم غریب شده
دلم به زبان بیگانگان سخن میگوید
به زبان دلها
دلها امروز بیگانگانند
.
.
.
به یک مترجم زبان دل نیازمندیم
با ما تماس بگیرید.

پ.ن: رقیق شدم امروز!!رقیق , امان از این رمانتیسم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:47  توسط parazit  | 

پنجشنبه دوم فروردین 1386
ماهی قرمز کوچولو از توی تنگ بلورش پرکشید

اما به دریا نرسید

تاوان آزادیش رو داد

.

.

.

مثل سگ ولگرد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:34  توسط parazit  |