یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386
۱
از راهی دور نمی آیم
در نزدیکی ات خانه دارم
پاهایم درد میکند
و دلم
مرا می خواهی اگر
او را رهاکن
دهان بگشا تا از زبانت سیراب شوم
۲
دیوارهای خانه ات خشک است
کف اتاقت خشک است
قاب عکس من خشک است
سرت را شسته ای؟
تختخوابت خیس است
۳
زبانت را دوست دارم
موهای خشکت را دوست دارم
چشمهای بسته ات را دوست دارم
اگر دشنه در دست دارم
از برای چشمان توست
اگر از خانه ات می روم آرام
در سکوت
از برای چشمان توست
حالا اتاقت
و دیوارها
و عکس من
خیسند
خیس و قرمز رنگ
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:6  توسط parazit
|
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386
۱
من از کویر میایم به سوی دریایی
تو برایم از کوسه میگی؟
۲
پکی از سیگارت
چقدر لذت بخش است
بوسه ای از لب تو کاش رسد
۳
وقتی در کنار منی
پیدایت نمیکنم
گم میشوی در نزدیکی ام
وقتی از من دوری
لطفا گم شو از افکارم
پ ن: .....................
پ ن: لطیف شده ام دوباه. عشق؟؟؟نه این وصله ها به ما نمی چسبه!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:41  توسط parazit
|
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
و این کلمات محکومند
به جاری شدن بر زبانها
به نشستن بر سطر سطر کاغدها
به جاری شدن بر زبان شیاطین
و جاری شدن بر زبان فرشتگانی
که نمی شود عشق را با آنها قسمت کرد
محکومند به نشستن در کنار هم
و رساندن مفهوم زوال
و عشق کمرنگ تر از زندگی نوشته میشود
آه این کلمات بدشانس
برای خودکشی جای قلب خویش را گم کرده ان
پ ن:"من"در میان کلمات تنهاست.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:23  توسط parazit
|