شنبه بیست و ششم خرداد 1386
درختي بود
سالها پيش
سبز
استوار
شستشوي مغزي دادندش
دسته تبري است اكنون
و آن درخت ديگر
نشسته در كافه اي
به همه كولي ميدهد
به شياطين و فرشتگان
به مردان و نامردان
.
.
.
تو از من بودي
با من بودي
در من بودي
چرا تبر شدي بر من؟
پ.ن:تمام جنگل در شهر است اكنون.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:3  توسط parazit
|
سه شنبه یکم خرداد 1386
خیابان باز به مقصد نرسید
سبزه به من نرسید
دلی گم شد
و من ترانه ای را بلند بلند خواندم
تا صدای کلاغان را نشنوم
ترانه ای که بوی آهن زنگ زده میداد
در این خیابان که از درد به خود می پیچید
از روی تیرکهای کنار خیابان
ماه های کامل بالا می روند
کم کم
و در آنسوی زمان
کسی هست که بر نگشته است
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:56  توسط parazit
|