تو در کجای رمین ایستاده ای
تو در کجای زمان ایستاده ای
که به گلوله ها لبخند میزنی
که سرب را در آغوش میکشی
که تن تو از این ابرهای خسیس
بخشنده تر است
که با خون خویش
عریانی این خاک را می پوشانی
که این زمین تشنه را سیراب می کنی
با خون خویش
ثقل زمین در زیر پاهای استوار توست
در زیر تیرک جوخه اعدام تو.
پ.ن:خسرو...آه خسرو...
