درختي بود
سالها پيش
سبز
استوار
شستشوي مغزي دادندش
دسته تبري است اكنون
و آن درخت ديگر
نشسته در كافه اي
به همه كولي ميدهد
به شياطين و فرشتگان
به مردان و نامردان
.
.
.
تو از من بودي
با من بودي
در من بودي
چرا تبر شدي بر من؟
پ.ن:تمام جنگل در شهر است اكنون.
